![]() |
![]() |
|
|
اینم یه داستان عاشقونه
روی تخته سنگی نوشته بودند اگر جوانی عاشق بوذ چه کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من هم زیر آن نوشتم باید صبر کند!!!!!!!!! برای بار دوم که از آنجاگذر کردم زیر نوشته من کسی نوشته بود اگر صبر نداشته باشد چه کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من هم با بی حوصلگی نوشتم باید بمیرد!!!!!! برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم انتظار داشتم زیر نوشته ی من نوشته ی باشد اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده دیدم!! فکر کنم اون جووووووووووووون من بودم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 16:10 توسط دردسر |
|
|
in the name of god سلام.......
گرگها خوب بدانند، در این ایل غریب
گاهی اقات گذشتن از معشوق-بخاطر عشق نهایت عاشق بودن است. کاش می توانستم غم ها را رام کنم کاش می توانستم همه چیز را فراموش کنم وفقط به خوشبختی بیندیشم می خواهم ومیخواهم حرف بزنم سبک شوم همه موج نگاه دیگران سنگینم میکند.کوهی انگار رویه شانه هایم است درد هایم رادر غمکده دل می سوزانم تا لبخند بزنم ونکویم که دل تنگم......!؟
سلام بر همه ی بچه هایه با حال از امروز من شروع می کنم. پس قرص ضد سکته فرا موش نشه. (مخصوصا اونای که چشم دیدن این وبلاگ را ندارند.)
ای کجایی که دلم برات تنگ شده شاید هم تو قلبت از سنگ شده
دل من تنگ برات طاقت دوری نداره چقدر داد زدم هیچکی صدام نداره
عاشقت گشته ام و کشته ی رویت شده ام صورت ماهت که دیدم زودی بیهوش شدم
من تو را دوست دارم ای رفیق ساده دل باور نمی کنی بپرس از دوستان اهل دل
کاش می شد که مرا باور کنی من بشینم جنب تو حرفها آغاز کنی
عشق تو مرا برده از هوش و برم که نتوانم تو را درخواب هم از یادم بببرم
بــــا دل ِ روشـــــن، در ایــــن ظلـــمت سرا افتاده ام
عشق یعنی حسرت شبهای گرم عشق یعنی یاد یک رویای نرم عشق یعنی یک بیابان خاطره عشق یعنی چهار دیوار بدون پنجره عشق یعنی گفتن با گوش کر عشق یعنی دیدن با چشم کور عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت عشق یعنی آخر خط بهشت عشق یعنی گم شدن در لحظه ها عشق یعنی آبی بی انتها عشق یعنی سوال بی جواب عشق یعنی راه رفتن روی خواب
خوشا به حال آسمان که بزرگترین غم ها هم لبخند شیرینش را خراب نمی کنند ولی تنها نگاهی اشک های بی پایان مرا جاری ساخت خوشا به حال باد که می وزد می خندد و می رود ولی توان خندیدن را در وجودم حس نمی کنم و بهترین خوشی به حال سنگ است که سرد و بی احساس می شکند ولی قلب من در راه تپیدن برای نگاهی شکست! دوستان بی وفا را کمتر از دشمن نمیدانم سرم قربان آن دشمن که بوی از وفا دارد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 17:52 توسط دردسر |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 17:55 توسط دردسر |
|
|
وستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
۵۰راه حل آزار دیگران
1-روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو كوك كنین تا همه از خواب بپرن
این ورپریده
زني دارم ،فلك تايش نديده* *زدستش هوش وعقل من رمیده زرُخسارش نگو رحمت به شادي* *زرفتارش دل و قلبم دريده همه در خواب و در خرناس باشد* *كه از خرناس او خوابم پريده اگر صد من عسل ريزي به رويش* *نشايد خوردنش اين ورپريده مرتب چشم او دنبال چيزي است* *چه پررّويي بوُد اين چشم دريده همه در فكر غيبت يا كه تهمت* *ازاين كارش جهنم را خريده بگيرد او زمن ايراد بسيار* *نباشد فكر من اين خيرنديده كند خود را بَزَك چون دلقك سيرك* *به روي گونه اش،سرخاب ماسيده كنم بهرش فراهم هرچه خواهد* *ميان خوردنيها او چريده اگر با او رَوم اندر خيابان* *طلا چون ديد پاها يش سُريده چو گفتم حال زارم را به ‹‹جاويد››* *بگفت همچون زني هرگز نديده به شعر آورد حال و روز بنده* *چوخواندم شد روان اشكم زديده
دختران امروزی
خوش لباس وخوش پوشند.دختران امروزي شير بز نمي دوشند.
دختران امروزی باتمام خوش تيپي.حيرت من ازاين است با طلا نمي جوشند.
دختران امروزي زير دست شوهرها.اگر بسي ستم بينند بي صدا و خاموشند.
دختران امروزي باغ صلاح دمپايي.جنگ خانگي؟ هرگز ترسو مثل خرگوشند.
دختران امروزي زورشان كجا بوده.با يكي دو تا سيلي بر زمين مدهوشند.
دختران امروزي رب.تله نهاد اما.كور خوانده آن بي چشم واي من مگر موشند.
دختران امروزي سربزير و خونگرمند.دختران امروزي سبزو زندگي بخشند.با بهارو گل همزاد گلبهارو گلنوشند.دختران امروزي ...
نکاتی در مورد دختران
دخترا فرق میزارن بین موهاشون روسری را میزارن وسط سراشون یه شلوار میپوشن گندس براشون یه مانتو میپوشن قد پیرهناشون یه شلوار میپوشن کوتاه براشون تازه تا میزنن اون پاچه هاشون یه جفت لنز میخرن واسه چشاشون میرن بیرون و قر میدن باهاشون یه سوئیچ میگیرن کف دستاشون میگن ما بنز داریم جون آقاشون یه گوشی میخرن بدون سیم کارت کشکی میگیرن در گوشاشون ناخن میزارن دویست سیصد متر همچین یه نمور قد باباشون یه کیف میگیرن زیر بغلاشون بعد روش میزنن عکس رفقاشون قرمز میکنن دور لباشون مشکی میکنن دور چشاشون ای بابا خسته شدم از بس که گفتم در مورد این افاده هاشون
پسران امروزی
پسرا ژل میزنن فرق سراشون عینک میزنن نوک بینی هاشون کلاسور میزارن زیر بغلاشون یه جفت کفش میپوشن تنگه براشون یه حلقه میکنن توی گوشاشون یه زنجیر میبندن بیخ گلوهاشون یه بلوز میپوشن قد باباشون یه کت میپوشن رنگ چشاشون سوار بنز میشن اون پولداراشون با اتوبوس میرن اون مفلساشون یه چسب میزنن نوک بینی هاشون یه حلقه میکنن توی شصتاشون کمی ریش میزارن نوک چونه هاشون پرفسور میشن چون باباهاشون اگه بخوام بگم از این کاراشون تا شب طول میکشه پس بی خیالشون
اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نیست ژتونی دارم خرده پولی، سرسوزن هوشی دوستانی دارم بهتر از شمر ویزید دوستانی که همچون من مشروطند واتاقی که همین نزدیکی است اهل دانشگاهم پیشه ام گپ زدن است گاه گاهی هم مینویسم تکلیف می سپارم به شما تا به یک نمره بیست که در آن زندانیست دلتان تازه شود چه خیالی-چه خیالی- میدانم کپ زدن بیهوده است خوب میدانم دانشم کم عمق است اهل دانشگاهم قبله ام آموزش- جانمازم جزوه مهرم میز عشق از پنجره ها می گیریم همه ذرات مخ من متبلور شده است پدرم وقتی رفت پاسبان ها همه استاد شدند استاد از من پرسید چند نمره ز من میخواهی ؟ من از او پرسیدم دل خوش سیری چند پدرم استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم میداد درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب امتحان چیزی بود مثل آب خوردن خوب یادم هست درسی بی رنجش میخواندم نمره بی خواهش می آوردم تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند من کسی را دیدم که برای داشتن یک نمره 10 دم دانشکده پشتک میزد دختری را دیدم که به ترمینال نفرین می کرد اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت اتوبوسی دیدم کسی از روزن پنجره می گفت: کمک سفر سبز چمن با کوکو بارش اشک پس از نمره تک جنگ آموزش با دانشجو جنگ دانش جویان سر ته دیگ غذا جنگ نقلیه با جمعیت منتظران حمله درس به مخ حذف یک درس به فرماندهی کامپیوتر فتح یک نمره به دست ترمیم فتح یک نمره به دست استاد مثل یک لبخند در آخر ترم همه را دیدم اهل دانشگاهم اما نیستم دانشجو کارت من گم شده است من به مشروط شدن نزدیکم من در این دانشگاه چقدر مضطربم من ندیدم هرگز یک نمره بیست من ندیدم که کسی ترم آخر باشد من به یک نمره ناقابل 10 خشنودم وبه لیسانس قناعت دارم من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم خوب میدانم که استاد کی کوئیزمیگیرد اتوبوس کی می آید خوب میدانم برگه حذف کجاست هر کجا هستم باشم تریا، نقلیه،دانشکده از آن منست رختها را بکنیم پی ورزش برویم توپ دریک قدمی است ونگوئیم که افتادن مفهوم بدی است ونگوئیم کتابی که درآن فرمول نیست وبدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم وبدانیم اگر نقلیه روزی تعطیل شود همگی می مانیم و نترسیم از حذف وبدانیم اگر حذف نبود همگی می ماندیم وبپرسیم کجاییم و چه کاری داریم و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت کم است بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم کار ما نیست شناسایی مسئول غذا کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی پیوسته شناور باشیم کار ما نیست شناسایی بی نظمی ها کار ما شاید اینست که............................................
عشق مسنجری
دوباره شب شد و من بيقرارم کانکت کن زود بيا در انتظارم بيا من آمدم پاي مسنجر شدم مسحور آواي مسنجر بيا هارد دلت را ما ببينيم گلي از كنج هوم پيجت بچينيم بيا آيكون نماي بينشانم كه من جز آدرس ميل ات ندانم بياامشب كمي آنلاين باشيم وياتاصبح تا سان شاين باشيم بيا فرهاد بي تو باز غش كرد وحتي هارد ديسكم هم كرش(قتل)كرد بيا اي عشق دات كام عزيزم به پاي تو دبليوها بريزم بيا اي حاصل سرچ جهاني بيا اجرا كن آن فايل نهاني بيادردل تورا كم دارم امشب حدود 100گيگا غم دارم امشب
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 12:52 توسط دردسر |
|
|
چیزایی که ترجیح میدین که روی تخت اطاق عمل نشنوین:! وای! اشتباه بريدم! كسی ساعت مچی منو نديده؟!ديشب تا دير وقت مهمونی بودم. يادم نمياد هيچوقت تو عمرم انقدر مشروب خورده باشم! لعنتی! صفحهء 47 دستورالعمل جراحيم پاره شده! منظورت چيه كه بايد پای چپشو می بريديم؟! فورا" يه عكس از اين زاويه بگير. اين يكی از عجايب خلقته! بهتره اين تيكه رو نگه داريم. ممكنه برای تشريح به درد بخوره! ولی كتاب من اينجوری نميگه! كتاب تو چاپ چندمه؟! فورا" اون تيكه گوشت رو برگردون! سگ بد! صبر كن ببينم! اگه اين طحالشه ، پس اون چی بود؟! پرستار لطفا" اون چيزو به من بده. اون چيزه... همون چيزو ميگم... اون ماسماسكو! اوه! زود دوباره همهء بخيه ها رو باز كنين. يكی از پنس ها كمه! اگه فقط يادم ميومد كه اين كارو چه جوری هفتهء پيش توی كلاس بازآموزی انجام دادند خوب بود! لعنتی! بازم چراغها خراب شد! ميدونی؟ پول خيلی هنگفتی ميشه توی تجارت كليه به جيب زد. اوه! اينجا رو! اين يارو يه كليه اضافه داره! همه برن عقب وايسن! لنز چشمم افتاد بيرون! ميشه قلبش رو يه مدت از تپيدن بندازی؟ تمركزم رو به هم ميزنه! خيلی خب بچه ها... اين برای همه مون ميتونه يه تجربهء جديد باشه! می دونستی اين مريض خودشو يك ميليون دلار بيمهء عمر كرده؟ الان زنش تلفن زد! اشكالی نداره. همون قيچی رو بده. كف زمين رو كه تميز كردن. نه؟! يادته بخش تشريح می گفت حاضره 1000 دلار برای يه جسد تر و تميز بده؟! چی؟! منظورت چيه كه اينو واسه عمل تغيير جنسيت نيورده بودن؟! كاش عينكم رو توی خونه جا نميذاشتم! اين مريض بيچاره اگه اشتباد نكنم زن و بچه داره. نه؟! پرستار نگاه كن ببين اين يارو برای اهدای عضو ثبت نام كرده بوده يا نه؟! خدای من! منظورت چيه كه ازش برای قبول مسووليت مرگ امضا نگرفتين؟! نگران نباشين. فكر ميكنم اين تيغ به اندازهء كافی تيز باشه! چيه؟ چرا اينطوری نگاه ميكنين؟! تا حالا نديدين يه دانشجو اينجا جراحی كنه؟! الو؟ سلام عزيزم. چی؟! منظورت چيه كه طلاق ميخوای؟! من نميدونم اين تيكه چيه! ولی به هر حال زود بذارش وسط بستهء يخ! عجله كنين. من نميخوام اين قسمت باغ مظفر رو از دست بدم! اين گاز خنده خيلی باحاله. ميشه يه كم ديگه شو امتحان كنم؟! پس بچه كو؟! مگه مريضو برای سزارين نيورده بودن؟! اينجا اتاق عمل شماره چنده؟! هی پرستار! يه ست جراحی ديگه روی اون يكی ميز باز كن. اين مريض هنوز داره تكون ميخوره! مطمئنی كه بعدا" ازمون شكايت نميكنه؟! معلومه كه من اين عمل رو قبلا" هم انجام دادم پرستار. تقريبا" 20 سال پيش بود! آتيش! آتيش! زود همه بدوين بيرون راههاي خوب زيستن 1.با همه درآميز وآميخته مشو،درانزوا پاك ماندن،نه سخت است ونه باارزش. 2.ما ديگران را فقط تا آن قسمت از جاده كه خود پيموده ايم،مي توانيم هدايت كنيم. 3.وقتي زندگي برايت خيلي سخت شده يادت باشه كه درياي آروم،ناخداي قهرمان نمي سازه! 4. كسي كه دوست جنگل است،نمي تواند دشمن درخت باشد. 5.توي زندگي ات بارون نباش كه فكر كنن با منت،خودت رو به شيشه مي كوبي،ابر باش تا منتظرت باشن كه بباري! 6.فراموش كن چيزي را كه نمي تواني به دست آوري وبه دست آورچيزي را كه نمي تواني فراموش كني. 7."عشق" ايستادن زير باران وخيس شدن با هم نيست."عشق" آن است كه يكي براي ديگري چتري شود وآن ديگري هيچ وقت نداند كه چرا خيس نشد! 8.لذتهاي ما سطحي ودردها ورنجهاي ما عميق است. 9.زمان در مورد همه چيز قضاوت مي كند. 10.زندگي،هنر نقاشي كردن است،بدون استفاده از پاك كردن!سعي كن طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برمي گردي،نيازي به پاك كن نداشته باشي.... 11.دنبال كسي نباش كه بتوني با اون زندگي كني بلكه به دنبال كسي باش كه بدون اون نتوني زندگي كني. 12.به خورشيد اعتقاد دارم،حتي اگر ندرخشد.من به عشق اعتقاد دارم،حتي اگر تنها باشم.من به خدا معتقدم حتي اگر ساكت باشد. 13.من دريافته ام كه هر انساني هر اندازه كه مصمم به خوشبخت زيستن باشد همان اندازه خوشبخت وسعادتمند زندگي خواهد كرد. 14.هميشه دوست داشتم ابر باشم چون ابر آنقدر شهامت داره كه هروقت دلش گرفت جلوي همه گريه كنه. 15.يه مرداب براي به دست آوردن يه نيلوفر سالها مي خوابه تا آرامش نيلوفر بهم نخوره پس اگه كسي رو دوست داري براي داشتنش حتي شده سالها صبر كن. 16.عشق كهنه هرگز زنگ نمي زنه. 17.عشق مثل ماه است،وقتي كه افزايش نيابد،كاسته مي شود. 18.زندگي مثل پيانوست،دكمه هاي سياه براي غمها ودكمه هاي سفيد براي شاديها،اما زماني مي تواني آهنگ زيبا بنوازي كه دكمه هاي سياه وسفيد را با هم فشار دهي. 19.انسانها دو دسته اند:آنهايي كه بيدارند در تاريكي وآنهايي كه خوابند در روشنايي. 20.انديشيدن به پايان هر چيز شيريني،حضورش راتلخ مي كند... بگذار پايان،تورا غافلگير كند،درست مثل آغاز....!!!! 21.تنها درمان عادت بد،عادتي متضاد آن است! 22.هيچ گاه مسائل گذشته را زيرورو نكنيد يا بيش از اندازه در مورد اتفاقات رخ نداده نگران نباشيد ودر زمان حال زندگي كنيد! 23.بهتر آن است كه هشتاد ساله اي جوان باشيد تا آنكه چهل ساله اي پير! 24.شخص نادان شادماني را دردوردستها مي جويد،اما خردمند آنرا در زير پاهايش مي يابد! 25.كسي كه كمتر مي داند،بيشتر حرف مي زند! 26.لحظات را گذرانديم تا به خوشبختي برسيم،غافل ار آنكه خوشبختي درهمان لحظاتي بود كه گذشت!!! 27.هرچه بالاتر پرواز كني،در نظركسي كه معني پرواز را نمي فهمد كوچكتر به نظر مي رسي.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 21:52 توسط دردسر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ عناوين مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من حامد اهل اصفهان این وب رو برای برو بچ فضا نوشتم
|
| نوشته هاي پيشين |
|
هفته چهارم آذر 1388 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 |
| پيوندها |
|
طوفان خاک خدای سایه ها |
|
RSS
|